حكيم زجاجى

694

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستاد نايب به مصر و به شام * بر آن بدنشان كرد گردون حرام بر مستعين خسرو خويش‌كام * يكى خادمش بود شاهك « 1 » به نام بدى حاكم اندر سراى امير * يكى نامور بود روشن‌ضمير به دانش همه كارها ساختى * چو آب زر آن را بپرداختى اتامش و شاهك در آن روزگار * ستادند در كدخدايى به كار همه كارها از نشيب و فراز * بدان هردو فرزانه گرديد باز وصيف از ميان سران دور بود * ز دورى شب و روز رنجور بود بر آن هردو تن عالمى رشك برد * ز درد دل خود بر ايشان شمرد بشوريد آن روز يكسر سپاه * برفتند از بامداد پگاه برآمد از آن نامداران خروش * زمان و زمين اندرآمد به جوش بگفتند باهم نشيب و فراز * كه شد رنج تركان به ما بر دراز چو نيشند يكسر به خون ريختن * چو چرخند در فتنه انگيختن به هرهفته بىراه شاهى كشند * به تيغ جفا بىگناهى كشند نشانند هردم وزيرى دگر * سپارند گيتى به ميرى دگر نماندست در اهل دين نام و ننگ * پلنگ است امروز روباه لنگ كنون بندگان پادشاهى كنند * مه و سال ز اين سان تباهى كنند ز تركان كه ديدست هرگز وزير * قلم چون زند مرد شمشير و تير دگر ترك در كدخدايى كه ديد * همان بنده در پادشايى كه ديد دگرگونه شد كارهاى جهان * چگونه كنيم آشكارا نهان فروج و دما شد به فرمان ترك * فراخ است امروز ميدان گرگ كنند آنچه خواهند بىرسم و راه * كنون شد همه كار گيتى تباه نيارد كسى امر معروف كرد * زبون زنان است امروز مرد ز سامره يك تن چو مرغى بپر * به بغداد رفت و بگفت اين خبر به بغداد كردند غوغا ز درد * ميان را ببستند مردان مرد نهان گشت والى به بغداد در * محمد كه عبد اللهش بد پدر

--> ( 1 ) و شاهك خادم را بر امور دربار و سراها و اسبان . . . ، حبيب السير .